سیدامید آل یاسین؛ بهمن شمس اسفند اباد؛ حمید ترنجزر؛ عباس احمدی؛ شهرو مختاری
چکیده
تالابها یکی از سازنده ترین اکوسیستم ها در سراسر جهان هستند.آنها یک زیستگاه منحصر به فرد و غنی را برای موجودات فراهم می کنند و همچنین طیف گسترده ایی از کارکردهای اقتصادی و خدماتی مانند حفاظت از آب-تنظیم رواناب-تصفیه کیفیت اب و خدمات تفریحی را انجام می دهند. هدف پژوهش حاضر ارزیابی سلامتی تالاب میقان بر اساس روشهای مختلف بود.جهت ارزیابی ...
بیشتر
تالابها یکی از سازنده ترین اکوسیستم ها در سراسر جهان هستند.آنها یک زیستگاه منحصر به فرد و غنی را برای موجودات فراهم می کنند و همچنین طیف گسترده ایی از کارکردهای اقتصادی و خدماتی مانند حفاظت از آب-تنظیم رواناب-تصفیه کیفیت اب و خدمات تفریحی را انجام می دهند. هدف پژوهش حاضر ارزیابی سلامتی تالاب میقان بر اساس روشهای مختلف بود.جهت ارزیابی سلامت اکوسیستم های آبی و نیز جهت بررسی وضعیت موجودات کف زی و سایر پارامترها، نمونه برداری از رسوبات کف تالاب انجام شد. نمونه برداری در 10 نقطه از تالاب و در 5 تکرار در هر نقطه انجام شد. شاخص های متعددی جهت بررسی سلامت تالاب میقان به کار گرفته شد. که شامل شاخص زیستی (BI ) بوده است. علاوه بر موارد مذکور، چهار چوب اصلی شامل شاخص های زیستی، شاخص آلودگی فلزات سنگین و شاخص کیفیت آب می باشد که به نحوی در این تحقیق هم لحاظ گردیده است. سلامت اکوسیستم تالاب میقان بر اساس شاخص های مذکور مورد ارزیابی قرار گرفت و نقشه سلامت اکوسیستم آبی تالاب میقان تهیه شد. نتایج این مطالعه نشان داد که که به جز در مورد فلزات سنگین نیکل، روی و سرب و نیز PH، برای دیگر عناصر (EC، Na، Cl، Mg، Ca، HCO3، SO4 و TDS)، کمترین و بیشترین مقدار به ترتیب مربوط به ایستگاه های 3 و 6 است. بالا بودن مقدار این عناصر در ایستگاه 6 می تواند ناشی از فعالیت کارخانه سولفات سدیم در ناحیه شمال تالاب باشد که با برداشت رسوبات کف تالاب باعث تغییر در اکوسیستم تالاب می گردد. در مورد مس، روی و سرب، کمترین تمرکز در بخش شمال غربی تالاب و بیشترین تمرکز در دو بخش غرب و جنوب شرق تالاب دیده می شود. بالا بودن این عناصر در بخش جنوبی تالاب، می تواند ناشی از پسابهای شهری و خانگی باشد
محمدتقی حیدری؛ حسینعلی بهرامی؛ علیرضا علیاری
چکیده
رطوبت خاک یکی از پارامترهای بنیادی محیط زیست است که بر زندگی گیاهی، جانوری و فعالیت ریزجانداران مستقیماً تأثیرگذار بوده است. اندازهگیری مقدار دقیق رطوبت حجمی خاک در علوم کشاورزی، هیدرولوژی و خاکشناسی بسیار حائز اهمیت است. لذا استفاده از روشی که بتواند رطوبت خاک را در شرایط طبیعی و بدون دستخوردگی با سرعت و دقت بالا بهدست آورد، ...
بیشتر
رطوبت خاک یکی از پارامترهای بنیادی محیط زیست است که بر زندگی گیاهی، جانوری و فعالیت ریزجانداران مستقیماً تأثیرگذار بوده است. اندازهگیری مقدار دقیق رطوبت حجمی خاک در علوم کشاورزی، هیدرولوژی و خاکشناسی بسیار حائز اهمیت است. لذا استفاده از روشی که بتواند رطوبت خاک را در شرایط طبیعی و بدون دستخوردگی با سرعت و دقت بالا بهدست آورد، بسیار با اهمیت است. روش رادار نفوذی زمین (GPR) به عنوان یک روش غیر مخرب برای بررسی زیرسطحی چندی است که در حال تکامل است. مطالعات مختلفی در زمینه تعیین رطوبت خاک با استفاده از GPR انجام شده است، اما در ایران مطالعات محدودی در این زمینه انجام شده است. بنابراین هدف از انجام این پژوهش اندارهگیری رطوبت خاک با استفاده از روش GPR و مقایسه با روش های وزنی و TDR میباشد. این پژوهش طی دو مرحله در فصل مرطوب(اواخر زمستان) و خشک(اواخر بهار) از منطقه مطالعاتی با استفاده از سه روش GPR، روش وزنی و دستگاه TDR برداشت گردید. نتایج بیانگر این است که در منطقه مورد مطالعه، پراکنش رطوبت در هر مرحله از برداشت، تغییرات محدودی را نشان میدهد در صورتی که تغییرات زمانی رطوبت در فاصله زمانی بین فصل زمستان و بهار چیزی حدود 10-15 درصد اختلاف دارد. همچنین شاخص میانگین مربعات خطای روش GPR در مقایسه با روش TDR 13/2 می باشد همچنین این شاخص در مقایسه روش GPR و وزنی 81/3 می باشد و ضریب همبستگی دراین دو مقایسه به ترتیب برابر با 87/0 و 95/0 می باشد که بیانگر دقت بالای روش GPR برای برآورد رطوبت خاک می باشد.
مهری رئوفی؛ محمود حبیب نژاد روشن؛ کاکا شاهدی؛ فاطمه کاردل
چکیده
رودخانهها به عنوان شریانهای اصلی حوزههای آبخیز به شمار میروند که نقش مهمی در تأمین آب مورد نیاز کشاورزی، شرب و صنعت فراهم میآورند. از طرفی کاهش کیفیت آب رودخانهها از بزرگترین نگرانیهای انسان در قرن اخیر بوده است. به منظور بررسی کیفیت آبهای جاری میتوان از شاخصهای زیستی و بررسی بیمهرگان کفزی استفاده کرد. هدف این مطالعه ...
بیشتر
رودخانهها به عنوان شریانهای اصلی حوزههای آبخیز به شمار میروند که نقش مهمی در تأمین آب مورد نیاز کشاورزی، شرب و صنعت فراهم میآورند. از طرفی کاهش کیفیت آب رودخانهها از بزرگترین نگرانیهای انسان در قرن اخیر بوده است. به منظور بررسی کیفیت آبهای جاری میتوان از شاخصهای زیستی و بررسی بیمهرگان کفزی استفاده کرد. هدف این مطالعه بررسی کیفیت آب رودخانههای اصلی حوزه آبخیز بابلرود با استفاده از شاخص زیستی هیلسنهوف (HFBI) میباشد. به این منظور نمونهبرداری از بیمهرگان کفزی در 5 ایستگاه رودخانههای اصلی با استفاده از قاب توری (سوربر) با سطح پوششی 40 سانتیمتر مربع انجام و به منظور شناسایی به آزمایشگاه انتقال داده شدند. سپس با بهرهگیری از کلیدهای شناسایی Pennak (1953) و Mellenby (1963) نمونهها تا حد خانواده و جنس شناسایی و مورد شمارش و وزن قرار گرفتند. همچنین همزمان با نمونهبرداری از موجودات کفزی به منظور مطالعه خصوصیات فیزیکوشیمیایی آب، از آب رودخانه نمونه برداشت گردید. جهت بررسی ارتباط بین نمونههای زیستی با خصوصیات فیزیکوشیمیایی آب از ضریب همبستگی پیرسون استفاده گردید. نتایج نشان داد که ایستگاه بابلک با کمترین مقدار FBI و ایستگاه بابلرود-بابل دارای بیشترین مقدار FBI در به ترتیب در ردهبندی بدون آلودگی آلی و مقداری آلودگی آلی قرار گرفتند. نتایج همبستگی نمونههای زیستی با پارامترهای فیزیکوشیمیایی در اغلب موارد به صورت عدم معنیداری در سطح اطمینان 95 درصد بوده است. بیشترین ضریب همبستگی بین گونههای Oligochaeta با تنوع زیستی Diversity بوده است.واژههای کلیدی: بیمهرگان کفزی، کیفیت آب، HFBI، حوزه آبخیز بابلرود، استان مازندران
محمد رستمی
چکیده
به منظور ارزیابی میزان عمق فرسایش پیرامون شمعهای استوانهای سازههای حفاظت سواحل در برابر فشار ضربهای ناشی از شکست موج در ساحل یک مطالعه آزمایشگاهی طراحی و در نظر گرفته شده است تا بر اساس تغییر در مشخصههای موج شامل ارتفاع و پریود موج به اهداف تحقیق دست یافت. لازم به توضیح است که تحقیق حاضر متمرکز بر موج در حال شکست است که در حین ...
بیشتر
به منظور ارزیابی میزان عمق فرسایش پیرامون شمعهای استوانهای سازههای حفاظت سواحل در برابر فشار ضربهای ناشی از شکست موج در ساحل یک مطالعه آزمایشگاهی طراحی و در نظر گرفته شده است تا بر اساس تغییر در مشخصههای موج شامل ارتفاع و پریود موج به اهداف تحقیق دست یافت. لازم به توضیح است که تحقیق حاضر متمرکز بر موج در حال شکست است که در حین شکست به سازه برخورد میکند. در این مطالعه از کانال دو بعدی موج آزمایشگاه بخش مهندسی سواحل پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری استفاده شد. به منظور ایجاد شرایط آب کم عمق و رخداد شکست در محل شمع و همچنین ارزیابی میزان عمق فرسایش ناشی از آن، یک سطح شیبدار و مخزن رسوب در بخش میانی کانال اصلی ساخته شد. مخزن رسوب به عمق 35/0 متر در بالادست سطح شیبدار فلزی نصب و با رسوبات ماسه پر شد. یک شمع استوانهای پلی کربناتی در وسط مخزن رسوب قرارداده شد. کانال آزمایشگاهی تا عمق 4/0 تا 5/0 متر آبگیری شد و امواجی با ارتفاع و دوره تناوب متفاوت توسط دستگاه مولد موج تولید گردید. سپس با سعی و خطا محل دقیق شکست موج و موقعیت شمع نسبت به آن مشخص شد. پس از آن 34 آزمایش در کانال موج در شرایط عمق آب اولیه 4/0 تا 5/0 متر انجام گردید. با استفاده از دستگاه مولد موج، امواجی با ارتفاع 05/0 تا 14/0 متر و دوره تناوب ( پریود) 2 تا 7 ثانیه تولید گردید. پس از پایان هر آزمایش، میزان عمق فرسایش در محل شمع تصویربرداری و اندازهگیری شد.نتایج مطالعه حاضر نشان داد که شکست موج موجب افزایش 37/2 برابری میزان عمق فرسایش و آبشستگی نسبت به عبور یک شرایط عبور موج عادی دریایی از کناره یک سازه شمع استوانه ای می شود. بنابراین طراحان سازههای دریایی میبایست به این مسئله توجه نمایند که برآورد ناصحیح میزان عمق آبشستگی بستر ساحل در محدوده پایه استوانه ای سازه های حفاظت ساحل بر اساس تئوری عبور موج عادی، منجر به تعیین نادرست عمق پی و شالوده سازه خواهد شد. در صورت عدم توجه به نتایج این تحقیق، شرایط ناپایداری برای سازه دریایی در مواجه با امواج شکسته شد در نزدیکی سازه بوجود خواهد آمد.
روح انگیز اختری؛ حمیدرضا حاجی پور؛ مجتبی صانعی؛ محمدرضا غریب رضا
چکیده
پژوهش حاضر با استفاده از مدلسازی فیزیکی مستقیم مسیل سیجان شامل سه بندهای اصلاحی منفرد به بررسی تأثیر این سازهها بر کاهش دبی اوج سیلاب و افزایش زمان تأخیر در رسیدن به پیک جریان پرداخته است. مدل فیزیکی با رعایت اصول تشابه هندسی و دینامیکی و با مقیاس 1:10 در پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری کشور ساخته شد. آزمایشها بر اساس دو گروه اصلی ...
بیشتر
پژوهش حاضر با استفاده از مدلسازی فیزیکی مستقیم مسیل سیجان شامل سه بندهای اصلاحی منفرد به بررسی تأثیر این سازهها بر کاهش دبی اوج سیلاب و افزایش زمان تأخیر در رسیدن به پیک جریان پرداخته است. مدل فیزیکی با رعایت اصول تشابه هندسی و دینامیکی و با مقیاس 1:10 در پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری کشور ساخته شد. آزمایشها بر اساس دو گروه اصلی از شرایط طراحی شدند: ویژگیهای آبراهه (شامل تعداد بندهای اصلاحی و وضعیت رسوب در بندها) و ویژگیهای جریان ورودی (شامل دبی اوج و پایه زمانی هیدروگراف). زمان پایه هیدروگراف در سه حالت کمتر، برابر و بیشتر از زمان تمرکز در نظر گرفته شد و دبی اوج نیز کمتر از مقدار متناظر با دوره بازگشت دهساله (با توجه به محدودیتهای آزمایشگاهی) انتخاب گردید. در مجموع، 90 آزمایش انجام شد و هیدروگراف خروجی از طریق یک سرریز فشرده مستطیلی در انتهای مدل ثبت گردید. مطالعه حاضر نشان میدهد که اثربخشی اقدامات آبخیزداری در کنترل سیلاب به شدت تحت تأثیر دو پارامتر کلیدی دوره بازگشت سیلاب و زمان پایه هیدروگراف قرار دارد. یافتهها حاکی از آن است که با افزایش دوره بازگشت از 2 به 10 سال، درصد کاهش دبی اوج خروجی در تمامی سناریوها (بدون اقدامات، بندهای خالی از رسوب و بندهای پر از رسوب) به ترتیب از 16% به 5% کاهش مییابد. این روند کاهشی ناشی از غلبه انرژی جنبشی جریان بر مقاومت سازهها در سیلابهای بزرگتر است. در مقابل، تأخیر زمانی رسیدن به دبی اوج رفتار متفاوتی نشان میدهد و در تمام سناریوها بین 17% تا 21% افزایش مییابد که عمدتاً ناشی از ویژگیهای ذاتی حوضه مانند زبری بستر و هندسه مسیل است. نتایج به وضوح نشان میدهد که زمان پایه هیدروگراف تأثیر تعیینکنندهای بر عملکرد سازههای کنترل سیلاب دارد. به طوری که با افزایش زمان پایه از کمتر از زمان تمرکز به بیشتر از آن، درصد تسکین دبی اوج از 17% به 5% و تأخیر زمانی از 35% به 8% کاهش مییابد. این پدیده به دلیل اشباع ظرفیت کنترل سازهها و غلبه جریان ماندگار در سیلابهای با زمان پایه بلند است.مطالعه حاضر با استخراج سه رابطه تجربی مبتنی بر تحلیل ابعادی، موفق به کمّیسازی تأثیر بندهای اصلاحی بر ویژگیهای هیدروگراف سیلاب شده است. روابط تجربی ارائهشده با ضرایب تعیین بالا (۰.۸۱ تا ۰.۹۲) امکان پیشبینی تغییرات هیدروگراف را فراهم میکنند، اما به دلیل وابستگی به شرایط مسیل سیجان، نیاز به واسنجی برای کاربرد در سایر مناطق دارند.
محمودرضا طباطبایی؛ محمدرضا غریب رضا
چکیده
این مطالعه به بررسی برآورد دقیق رسوب معلق در رودخانه اترک، بهویژه در ایستگاه هوتن، پرداخته است. رسوب معلق در رودخانهها، بهویژه در مناطق نیمهخشک، از چالشهای عمده در مدیریت منابع آب و کنترل رسوبات مخازن سدها به شمار میآید. در این تحقیق، برای برآورد رسوب معلق، از ترکیبی از روشهای کلاسیک و هوشمند استفاده شده است، از جمله منحنی ...
بیشتر
این مطالعه به بررسی برآورد دقیق رسوب معلق در رودخانه اترک، بهویژه در ایستگاه هوتن، پرداخته است. رسوب معلق در رودخانهها، بهویژه در مناطق نیمهخشک، از چالشهای عمده در مدیریت منابع آب و کنترل رسوبات مخازن سدها به شمار میآید. در این تحقیق، برای برآورد رسوب معلق، از ترکیبی از روشهای کلاسیک و هوشمند استفاده شده است، از جمله منحنی سنجه رسوب، شبکههای عصبی و مدلهای یادگیری عمیق. با استفاده از الگوریتم جنگل تصادفی، متغیرهای کلیدی مؤثر بر رسوب شناسایی و دادهها به گروههای همگن تقسیم شدند. مدل یادگیری جمعی XGBoost به عنوان مدل برتر انتخاب شد که دقت بالایی در پیشبینی نشان داد. نتایج نشان میدهد که XGBoost با کمترین خطا و بیشترین شاخص کارایی نسبت به سایر مدلها موفقتر بوده است. این مدل توانایی مدیریت دادههای با چولگی بالا و شناسایی روابط غیرخطی پیچیده را دارد. همچنین، رویکرد ترکیبی بهکاررفته در این پژوهش منجر به بهبود پیشبینی نسبت به روشهای سنتی شده است. با این حال، کیفیت دادهها و تغییرات هیدرولوژیکی بر کارایی مدلها تأثیر میگذارد. این تحقیق نشاندهنده اهمیت استفاده از تکنیکهای پیشرفته یادگیری ماشین در تحلیل دادههای هیدرولوژیکی و لزوم پیوند بین علم داده و مدیریت منابع آب است. نتایج این مطالعه میتواند بهعنوان مرجعی برای سیاستگذاران و مدیران منابع آب در راستای بهبود مدیریت رسوبات و کیفیت آب در رودخانهها مورد استفاده قرار گیرد.
پرویز عبدی نژاد؛ اصغر حیدری
چکیده
در این تحقیق اثر کاربرد ماده سوپرجاذب استاکوزب بر روی رشد قطری درختان مثمر دیم در سامانههای سطوح آبگیر مدیریت شده بررسی شده و کاربرد یا عدم کاربرد ماده سوپرجاذب بهعنوان تیمار اصلی، سه تیمار مدیریتی شامل 1) بدون تغییر در سطح سامانه، 2) جمعآوری سنگریزه و پوشش گیاهی سطح سامانه و 3) استفاده از تیمار نیمه عایق بهعنوان تیمارهای فرعی ...
بیشتر
در این تحقیق اثر کاربرد ماده سوپرجاذب استاکوزب بر روی رشد قطری درختان مثمر دیم در سامانههای سطوح آبگیر مدیریت شده بررسی شده و کاربرد یا عدم کاربرد ماده سوپرجاذب بهعنوان تیمار اصلی، سه تیمار مدیریتی شامل 1) بدون تغییر در سطح سامانه، 2) جمعآوری سنگریزه و پوشش گیاهی سطح سامانه و 3) استفاده از تیمار نیمه عایق بهعنوان تیمارهای فرعی (در سه تکرار) و دو گونه درختی مثمر شامل بادام و زردآلو بهعنوان تیمارهای فرعی بهصورت طرح کرتهای دو بار خرد شده و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی مورد بررسی قرار گرفت. در طی اجرای طرح، شاخصهای رشد درختی شامل تغییرات قطر، ارتفاع و تاج پوشش نهالها در تیمارهای مختلف سامانههای سطوحآبگیر اندازهگیری شدند. بر اساس نتایج بدست آمده تیمار سطح سامانه سطوحآبگیر با پوششگیاهی کمترین مقدار رشد قطری در نهالهای بادام و زردآلو و تیمار عایقدار بیشترین رشد قطری را داشتهاست. این وضعیت در واقع نشاندهنده تاثیر ایجاد سامانه سطوحآبگیر با سطح پوشش متفاوت در ایجاد مقدار رواناب متفاوت و در نتیجه تفاوت مقدار رشد قطری نهالها کاشته شده میباشد. وجود تفاوت معنیدار تیمارها و بلوکها در میزان رشد قطری نهال بادام و زردآلو نسبت به سال در تیمارهای آزمایشی بدون سوپرجاذب و با سوپرجاذب در سطح کمتر از 1% خطا بیانگر موثر بودن انجام عملیات صورت گرفته در هریک از این تیمارهاست. اما بررسی تجزیه واریانس عوامل موثر بر مقادیر رشد قطری نهالها نشان داد که وجود یا عدم وجود سوپرجاذب تاثیر معنیداری در رشد آنها ندارد. پس معنیدار بودن یا غیر معنیدار بودن در رشد گیاهان در استفاده از مواد سوپرجاذب یک حالت عمومی و دایمی نبوده و بستگی به شرایط اقلیمی منطقه، نوع خاک و بافت آن، نوع گیاه و حتی شرایط توپوگرافی و شیب محل کاشت دارد. لذا در مورد هر گیاه یا نهال باید در منطقه مورد نظر بررسی و ارزیابی و اظهار نظر شود.
علی سلاجقه؛ وحید پایروند؛ محمدرضا صیادی
چکیده
سدهای زیرزمینی بهعنوان روشی مؤثر برای ذخیره آب با حداقل تلفات و کاهش آلودگی مطرح هستند و میتوانند نقش مهمی در مدیریت منابع آب ایفا کنند. با این حال، اجرای آنها در ایران با چالشهای فنی، اجتماعی، اقتصادی و نهادی همراه است. این پژوهش با هدف ارائه الگوی مدیریت اجرای سدهای زیرزمینی مبتنی بر نظریه دادهبنیاد انجام شد.این پژوهش کیفی ...
بیشتر
سدهای زیرزمینی بهعنوان روشی مؤثر برای ذخیره آب با حداقل تلفات و کاهش آلودگی مطرح هستند و میتوانند نقش مهمی در مدیریت منابع آب ایفا کنند. با این حال، اجرای آنها در ایران با چالشهای فنی، اجتماعی، اقتصادی و نهادی همراه است. این پژوهش با هدف ارائه الگوی مدیریت اجرای سدهای زیرزمینی مبتنی بر نظریه دادهبنیاد انجام شد.این پژوهش کیفی بر اساس رویکرد نظریه دادهبنیاد اشتراوس و کوربین انجام شد. جامعه آماری شامل ۱۴ نفر از خبرگان حوزه آبخیزداری و سدهای زیرزمینی با حداقل ۱۵ سال سابقه بود که از طریق نمونهگیری هدفمند و گلولهبرفی انتخاب شدند. دادهها با مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری و تا اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل دادهها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شد؛ در مجموع ۲۰۱ کد باز استخراج و در قالب ۴۹ کد محوری و ۲۲ مقوله اصلی سازماندهی شد. روایی و پایایی نیز با تأیید خبرگان و توافق میان کدگذاران تضمین گردید.نتایجوبحث:تحلیل دادهها به طراحی الگوی پارادایمی مدیریت اجرای سدهای زیرزمینی منجر شد. در شرایط علّی، ناکارآمدی سدهای سطحی و تهدید معیشت انگیزه توجه به این فناوری معرفی شد. شرایط زمینهای شامل ویژگیهای ساختگاه، شرایط زمینشناسی، توان فنی، ظرفیت اقتصادی و تجربیات محلی است. شرایط مداخلهگر همچون سیاستها، قوانین، مشکلات اجرایی، مشارکت اجتماعی و توجیه اقتصادی بر روند پروژه اثرگذارند. راهبردهای پیشنهادی شامل برنامهریزی جامع، ارتقای فناوری، مشارکت ذینفعان، برنامهریزی اجتماعی–اقتصادی، آموزش و ظرفیتسازی و استفاده از فناوریهای نوین است. پیامدهای این راهبردها نیز ارتقای پایداری منابع آب، بهبود بهرهوری اقتصادی، توسعه کشاورزی پایدار و تعادل اکولوژیک است.نتیجهگیری:سدهای زیرزمینی در ایران بهعنوان گزینهای مکمل و وابسته به شرایط محلی قابل طرح هستند و موفقیت آنها مستلزم توجه همزمان به ابعاد فنی، اجتماعی، اقتصادی و نهادی است. الگوی ارائهشده چارچوبی جامع برای برنامهریزی و مدیریت این پروژهها فراهم میکند و با تلفیق عوامل مؤثر و اجرای راهبردهای کلیدی میتواند به کاهش ریسک و ایجاد پروژههای پایدار در بلندمدت کمک کند.
احمدرضا کریمی پور؛ صالح یوسفی؛ سارا مردانیان
چکیده
پدیده فرونشست زمین به عنوان یک مخاطره طبیعی جدی، متأثر از بهرهبرداری بیرویه از منابع آب زیرزمینی و عوامل زمینشناختی، خسارات گستردهای به زیرساختها و اراضی کشاورزی وارد میکند. این مطالعه با هدف پهنهبندی خطر فرونشست در استان چهارمحال و بختیاری و با بهکارگیری مدل قدرتمند یادگیری ماشین AdaBoost انجام شد. در گام نخست، از میان ...
بیشتر
پدیده فرونشست زمین به عنوان یک مخاطره طبیعی جدی، متأثر از بهرهبرداری بیرویه از منابع آب زیرزمینی و عوامل زمینشناختی، خسارات گستردهای به زیرساختها و اراضی کشاورزی وارد میکند. این مطالعه با هدف پهنهبندی خطر فرونشست در استان چهارمحال و بختیاری و با بهکارگیری مدل قدرتمند یادگیری ماشین AdaBoost انجام شد. در گام نخست، از میان ۳۰ عامل اولیه مؤثر شامل پارامترهای توپوگرافی، هیدرولوژیکی، زمینشناسی، محیطی و اقلیمی، پس از انجام تحلیل همبستگی و حذف متغیرهای همخط، تعداد ۲۳ عامل نهایی برای مدلسازی انتخاب گردید. مدل AdaBoost با استفاده از ۲۳۵۲ نمونه آموزشی (شامل نقاط فرونشست و غیرفرونشست) آموزش داده شد و بر روی یک مجموعه آزمون مستقل متشکل از ۷۷۲ نمونه اعتبارسنجی گردید.ارزیابی عملکرد مدل با شاخصهای معتبر، نشاندهنده دقت و کارایی بسیار مطلوب آن بود، بهطوریکه مقادیر سطح زیر منحنی ویژگی (AUC)، دقت (Precision)، شاخص بازیابی (Recall) و ضریب کاپا به ترتیب ۰٫۹۷۴، ۰٫۹۳۶، ۰٫۹۸۱ و ۰٫۸۵۵ به دست آمد. بر اساس خروجی مدل، نقشه نهایی پهنه بندی خطر فرونشست زمین در پنج کلاس بسیار کم، کم، متوسط، بالا و بسیار بالا تهیه شد. نتایج نشان داد که دشتهای بروجن و شهرکرد در معرض بیشترین خطر فرونشست قرار دارند و بخشهایی از دشت لردگان نیز در رده خطر بسیار بالا جای میگیرند. در مقابل، سایر دشتهای استان عمدتاً با سطوح خطر کم تا متوسط مواجه هستند و حدود ۳۶ درصد از مساحت استان در کلاس خطر متوسط قرار دارد.تحلیل اهمیت متغیرها با روش SHAP بیانگر آن است که سه عامل زاویه شیب زمین، درصد شن سطحی و تغییرات تراز آب زیرزمینی به ترتیب بیشترین تأثیر را در وقوع پدیده فرونشست در منطقه داشتهاند. بهطور مشخص، رابطهای معکوس بین شیب زمین و شدت فرونشست مشاهده شد. همچنین افت سطح آب زیرزمینی نقش مستقیم و افزایش درصد شن سطحی نقش کاهنده در بروز این پدیده ایفا میکنند. این یافتهها بر ضرورت مدیریت جامع و علمی منابع آب زیرزمینی تأکید دارند. نقشههای خطر تولید شده در این تحقیق میتواند بهعنوان ابزاری مؤثر در برنامهریزیهای محیطی، پیشگیری از خسارات و مدیریت ریسک فرونشست زمین مورد استفاده مدیران و برنامهریزان قرار گیرد.
امید اسدی نلیوان؛ غلامرضا خسروی؛ احسان الوندی
چکیده
حوزههای آبخیز در معرض فشارهای روزافزون ناشی از تغییر اقلیم، رشد جمعیت، بهرهبرداری ناپایدار، توسعه کشاورزی و صنعتی و تغییرات کاربری زمین قرار دارند. در چنین شرایطی، مفهوم سلامت حوزه آبخیز بهعنوان شاخصی از عملکرد بهینه فرآیندهای اکولوژیک و خدمات محیطزیستی اهمیت ویژهای یافته است. شاخص پایداری آبخیز (WSI) یکی از شاخصهای معتبر ...
بیشتر
حوزههای آبخیز در معرض فشارهای روزافزون ناشی از تغییر اقلیم، رشد جمعیت، بهرهبرداری ناپایدار، توسعه کشاورزی و صنعتی و تغییرات کاربری زمین قرار دارند. در چنین شرایطی، مفهوم سلامت حوزه آبخیز بهعنوان شاخصی از عملکرد بهینه فرآیندهای اکولوژیک و خدمات محیطزیستی اهمیت ویژهای یافته است. شاخص پایداری آبخیز (WSI) یکی از شاخصهای معتبر است که وضعیت پایداری آبخیز را کمیسازی میکند. حوزه آبخیز رودخانه اترک در استان گلستان قرارگرفته است و دارای مساحت 819000 هکتار است. شاخص پایداری آبخیز با توسعه مدل UNESCO-HELP و با بکارگیری مدل علی- معلولی PSR (فشار- وضعیت- پاسخ) از معدود شاخصهایی است که مختص آبخیز طراحی شده است که در قالب چهار زیرشاخص هیدرولوژی (کیفی و کمی)، محیطزیست، حیات (شرایط معیشتی و توسعه انسانی) و سیاستگذاری به ارزیابی پایداری آبخیز موردنظر به صورت عددی و با استفاده از فرمول میپردازد. در این روش با در نظر گرفتن اطلاعات و دادههای موجود برای بررسی هر کدام از زیرشاخصها مقادیر پارامترها در سه حالت فشار، وضعیت، پاسخ تعیین و در دامنه امتیازدهی از صفر تا یک و در پنج طبقه (0، 25/0، 5/0، 75/0، 1) به حالت کمی تبدیل میشوند. مقدار WSI نهایی از طریق میانگین حسابی زیرشاخصها در سه سطح پایین، متوسط و بالا محاسبه میشود. نتایج نهایی روش WSI نشان داد که کلیه زیرحوزهها به لحاظ پایداری در هر چهار شاخص اصلی وضعیت ضعیفی دارند. با توجه به میانگین امتیازات (448/0) به لحاظ پایداری حوزه آبخیز اترک در طبقه پایین قرار میگیرد. با توجه به نتایج بهدستآمده و قرارگیری حوزه آبخیز رودخانه اترک در سطح پایین پایداری، اتخاذ اقدامات فوری و برنامهریزی شده برای بهبود وضعیت پایداری ضروری است. مهمترین پیشنهادات مدیریتی و قابل اجرا در حوزه شامل موارد زیر است. مدیریت جامع منابع آب که سبب افزایش راندمان مصرف آب در بخش کشاورزی با بهکارگیری روشهای نوین آبیاری و مدیریت مصرف در بخش شرب و صنعت خواهد شد. بهبود کیفیت منابع آب شامل کنترل و کاهش ورودی آلایندهها به منابع سطحی و زیرزمینی از طریق توسعه سیستمهای تصفیه فاضلاب شهری و روستایی قابل انجام است. حفاظت و احیای پوشش گیاهی طبیعی به صورت اجرای طرحهای احیای مراتع تخریبشده و توسعه مناطق حفاظتشده که در ازتقای وضعیت پایداری حوزه نقش اساسی دارند. تقویت حکمرانی محیطزیستی و سیاستگذاری و ایجاد هماهنگی بین سازمانهای متولی آب، کشاورزی و محیطزیست برای اجرای مدیریت جامع حوزه آبخیز از دیگر راهکارهای مهم جهت ارتقای وضعیت پایداری در حوزه آبخیز اترک است.
مهری دیناروند؛ صبا پیرو؛ سید حسین آرامی؛ بهزاد تجری؛ کهزاد حیدری
چکیده
کشور ایران در کمربند خشک و نیمه خشک جهان قرار گرفته است و از منابع رطوبتی بسیار دور است. مناطق خشک و بیابانی به دلیل کمبود رطوبت، دمای بالا، وزش بادهای شدید، فرسایش خاک و تخریب اراضی ناشی از فعالیت بشر، شرایط بسیار دشواری را برای رشد و توسعه گیاهان بوجود آورده است، بطوریکه تنها تعداد نسبتاَ محدودی از گونههای گیاهی قادر به ادامه حیات ...
بیشتر
کشور ایران در کمربند خشک و نیمه خشک جهان قرار گرفته است و از منابع رطوبتی بسیار دور است. مناطق خشک و بیابانی به دلیل کمبود رطوبت، دمای بالا، وزش بادهای شدید، فرسایش خاک و تخریب اراضی ناشی از فعالیت بشر، شرایط بسیار دشواری را برای رشد و توسعه گیاهان بوجود آورده است، بطوریکه تنها تعداد نسبتاَ محدودی از گونههای گیاهی قادر به ادامه حیات هستند. گیاهان بومی چنین مناطقی به دلیل قابلیت سازگاری با شرایط سخت محیطی، از گونههای بسیار ارزشمند محسوب شده و نقش مهمی در تعدیل اقلیم، خاکزایی و هیدرولوژی یک منطقه دارند، بنابراین شناسایی آنها از اهمیت زیادی برخوردار است. با هدف پایش و ثبت آمار داده مکانی پارامترهای اقلیمی هواشناسی، هیدرومتری، فرسایش و رسوب، پوشش گیاهی، خاک و آبهای زیرزمینی ایستگاه حوزه معرف شوش در سال 1386 توسط اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری استان خوزستان احداث شد. در این حوزه علاوه بر تپه ماهورها، فرورفتگیهای کم عمق و آبکندهای قدیمی مشاهده میشوند که بخشی از آنها در اثر قرق و کاهش فشار دام تثبیت شدهاند. این فرورفتگیهای تثبیت شده خود به عنوان ریزآبگیرهای طبیعی عمل کرده و با افزایش نفوذ، کاهش رواناب سطحی و به دام انداختن بذور گیاهان، شرایط مناسبی برای استقرار گونههای دائمی فراهم کردهاند. در این پژوهش ترکیب فلورستیک، غنا و تنوع گونهای در در ریزآبگیرهای تثبیت شده و تپهها مورد بررسی قرار گرفت. مواد و روشها:در این پژوهش آنالیز پوششگیاهی در منطقه حوزه معرف شوش با استفاده از شاخصهای تنوع زیستی صورت گرفت. در فصل رویشی مناسب طی بازدیدهای صحرایی، لیستبرداری از گونههای گیاهی منطقه انجام و براساس حضور گونههای بوتهای و چندساله تیپبندی صورت گرفت. در هر تیپ اندازه پلاتها به روش سطح حداقل و با استفاده از پلاتهای حلزونی و منحنی سطح گونه، مشخص شد. در بخشهای فرورفتگیهای کم عمق و آبکندهای تثبیت شده (تیمار) و دامنههای تپه ماهوری (شاهد) در مجموع تعداد 40 پلات احداث گردید. در هر پلات درصد پوشش زنده تکتک گونهها با ذکر نام، درصد لاشبرگ و خاشاک، درصد زمین لخت یادداشت برداری شد. شاخصهای تنوع گونه-ای محاسبه و پوششگیاهی محاسبه و با استفاده از آزمون t مستقل مقایسه شدند.
محمد رستمی خلج؛ حمزه نور؛ علی باقریان کلات
چکیده
انتشار خشکسالی یعنی انتقال کمبود رطوبت از خشکسالی هواشناسی به خشکسالی هیدرولوژیکی که یکی از مباحث محوری در مدیریت منابع آب به ویژه در اقلیمهای خشک و نیمهخشک است. این پژوهش بهمنظور تحلیل مکانی انتشار خشکسالی و بررسی نقش ویژگیهای محیطی حوضهها در استان خراسان رضوی انجام شد. برای شناسایی خشکسالیهای هواشناسی و هیدرولوژیکی بهترتیب ...
بیشتر
انتشار خشکسالی یعنی انتقال کمبود رطوبت از خشکسالی هواشناسی به خشکسالی هیدرولوژیکی که یکی از مباحث محوری در مدیریت منابع آب به ویژه در اقلیمهای خشک و نیمهخشک است. این پژوهش بهمنظور تحلیل مکانی انتشار خشکسالی و بررسی نقش ویژگیهای محیطی حوضهها در استان خراسان رضوی انجام شد. برای شناسایی خشکسالیهای هواشناسی و هیدرولوژیکی بهترتیب از شاخصهای استاندارد SPI و SSI استفاده گردید و رخدادهای خشکسالی با آستانه ≤1- استخراج و رخدادهای جفتشده تعیین شدند. برای هر رخداد، شدت و حدت خشکسالی هواشناسی و هیدرولوژیکی محاسبه شد و سپس نسبتهای شدت و حدت انتشار و نسخههای نرمالشده آنها بهدست آمد. مجموعهای از متغیرهای فیزیوگرافی و اقلیمی حوضهها (شیب، NDVI، شاخص فصلی بودن بارش ، کسری برف ، شاخص خشکی و ظرفیت نگهداری آب خاک ) بهصورت میانگین حوضهای استخراج شد و مورد تحلیل همبستگی قرار گرفتند.تحلیلهای مکانی نشان داد که میانگین شدت خشکسالی هواشناسی در محدوده 23/0 تا 17/2 با میانگین تقریبی 1/2 قرار گرفت، در حالیکه شدت خشکسالی هیدرولوژیکی در دامنه 14/0 تا 16/1 و میانگین 65/0 قرار دارد. ضریب تغییرات شدت خشکسالی هیدرولوژیکی حدود 63 درصد و برای شدت خشکسالی هواشناسی حدود 7/37 درصد محاسبه شد که بیانگر تغییرپذیری مکانی بیشتر خشکسالی هیدرولوژیکی است. در سطح حوضهها، ۵۴ درصد از حوضهها کاهش در شدت انتشار و 67 درصد کاهش در حدت انتشار را نشان میدهند بطوری که میانگین شدت انتشار 03/0- و میانگین حدت انتشار 1/0- به دست آمد؛ این الگو نشاندهنده تضعیف عمومی اثر خشکسالی در مسیر انتقال به سامانههای هیدرولوژیکی است. همبستگی منفی و معنیدار میان ویژگیهای خشکسالی هواشناسی و نسبتهای شدت و حدت انتشار (بهترتیب 48/0- و 67/0-) نشان میدهد که رخدادهای هواشناسی با شدت و حدّت بالاتر تمایل دارند در حین انتشار تضعیف بیشتری را تجربه کنند، یعنی شدت بالای خشکسالی جوی همیشه به شدت هیدرولوژیکی متناظر تبدیل نمیشود.
نگار ارجمند؛ علیرضا Alireza؛ امید رحمتی
چکیده
فرسایش آبکندی به عنوان پیچیدهترین شکل فرسایش آبی و یکی از عوامل اصلی تخریب زمین و بیابانزایی، تهدیدی جدی برای اکوسیستمها و منابع طبیعی به شمار میرود. این پژوهش با هدف پهنهبندی حساسیت وقوع فرسایش آبکندی با استفاده از مدلهای هوش مصنوعی در حوزه آبخیز الشتر استان لرستان انجام شد. منطقه مورد مطالعه با مساحت 64/797 کیلومتر مربع، ...
بیشتر
فرسایش آبکندی به عنوان پیچیدهترین شکل فرسایش آبی و یکی از عوامل اصلی تخریب زمین و بیابانزایی، تهدیدی جدی برای اکوسیستمها و منابع طبیعی به شمار میرود. این پژوهش با هدف پهنهبندی حساسیت وقوع فرسایش آبکندی با استفاده از مدلهای هوش مصنوعی در حوزه آبخیز الشتر استان لرستان انجام شد. منطقه مورد مطالعه با مساحت 64/797 کیلومتر مربع، بخشی از زیرحوضه کرخه و دارای اقلیم نیمهخشک و سرد با میانگین بارندگی ۵۷۰ میلیمتر است. در این تحقیق، از ۱۲ عامل مؤثر شامل شیب، جهت شیب، بارش، فاصله از جاده، فاصله از رودخانه، فاصله از گسل، نوع خاک، کاربری اراضی، سازند زمینشناسی، شاخص رطوبت توپوگرافی (TWI)، شاخص موقعیت توپوگرافی (TPI) و شاخص پوشش گیاهی (NDVI) به عنوان دادههای ورودی استفاده شد. از مجموع ۱۵۱ نقطه مشاهداتی (۸۹ نقطه خندق و ۶۲ نقطه غیرخندق)، ۷۰ درصد برای آموزش و ۳۰ درصد برای اعتبارسنجی مدلها به کار رفت. عملکرد سه مدل هوش مصنوعی شامل شبکه عصبی مصنوعی پرسپترون چندلایه (MLP)، حداکثر آنتروپی (MaxEnt) و تحلیل تفکیککننده انعطافپذیر (FDA) با استفاده از منحنی ROC و شاخص سطح زیر منحنی (AUC) مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد که مدل MLP با مقادیر AUC برابر با 98/0 در مرحله آموزش و 92/0 در مرحله اعتبارسنجی، بهترین عملکرد را در پیشبینی حساسیت وقوع فرسایش آبکندی دارد. پس از آن بهترتیب مدلهای ( 87/0=AUC) FDA، و ( 5/0=AUC) MaxEnt قرار دارند. تحلیل عوامل مؤثر نشان داد که بیشترین آبکندها در طبقات بارشی ۷۰۰-۶۰۰ میلیمتر، فواصل بیش از ۳۰۰ متر از گسل، جاده و رودخانه، شیبهای ۰-۵ و ۵-۱۵ درصد، جهتهای شمالی، کاربری کشاورزی دیم و سازندهای آبرفت قدیم و مارنها واقع شدهاند. همچنین بین شاخصهای TWI و NDVI به ترتیب رابطه مستقیم و معکوس با وقوع آبکند مشاهده شد. در نهایت، نقشه نهایی پهنهبندی حساسیت فرسایش آبکندی با استفاده از مدل برتر MLP تهیه شد. این پژوهش نشان میدهد که استفاده از مدلهای هوش مصنوعی به ویژه شبکه عصبی مصنوعی، ابزاری کارآمد برای شناسایی مناطق مستعد فرسایش آبکندی و کمک به برنامهریزی و مدیریت مؤثر در جهت کنترل این پدیده در مناطق مشابه است.
ابوالحسن فتح آبادی؛ سید مرتضی سیدیان؛ حسین امامی
چکیده
هر نوع مدل سازی و تصمیم گیری در مدیریت حوضه آبخیز نیاز به داده های دبی خروجی حوضه دارد. با توجه به هزینه بالا و زمان بر بودن اندازه گیری مستقیم دبی، در ایستگاه های هیدرومتری ارتفاع اشل را قرائت می شود و با استفاده از رابطه منحنی سنجه مقدار دبی برای این ارتفاع اشل محاسبه می شود. وجود عواملی از قبیل خطاهای اندازه گیری سرعت آب، سطح مقطع ...
بیشتر
هر نوع مدل سازی و تصمیم گیری در مدیریت حوضه آبخیز نیاز به داده های دبی خروجی حوضه دارد. با توجه به هزینه بالا و زمان بر بودن اندازه گیری مستقیم دبی، در ایستگاه های هیدرومتری ارتفاع اشل را قرائت می شود و با استفاده از رابطه منحنی سنجه مقدار دبی برای این ارتفاع اشل محاسبه می شود. وجود عواملی از قبیل خطاهای اندازه گیری سرعت آب، سطح مقطع و ارتفاع اشل، محدودیت انواع مدل های برای برآورد دبی کمینه و بیشینه و تغییرات زمانی بستری رودخانه در نتیجه فرسایش، رسوب گذاری و رشد گیاهان موجب می شود مقادیر دبی برآورد شده با استفاده از منحنی سنجه دارای خطا و عدم قطعیت باشد. این عدم قطعیت در دبی محاسباتی در خروجی مدل های هیدرولوژیکی و تصمیمات مدیریتی منعکس می شود و منجر به ایجاد خسارات زیاد می گردد. بنابراین نیاز است تا با استفاده روش مناسب دامنه عدم قطعیت برای دبی برآوردی محاسبه شود تا از خسارات ناشی از خطای برآورد دبی جلوگیری شود. تاکنون از روش های آمار کلاسیک و بیزی در برآورد عدم قطعیت منحنی سنجه استفاده شده است. در روش بیزی علاوه بر استفاده از اطلاعات نهفته در دادههای مشاهداتی در قالب تابع احتمال، میتوان از اطلاعات هیدرولیکی ایستگاه به صورت تابع توزیع پیشین برای برآورد عدم قطعیت منحنیسنجه استفاده نمود. با افزایش قابلیتهای شبیهسازی کامپیوترها که امکان نمونهبرداری مونت کارلو-زنجیر مارکف را افزایش داده است، این روشها گزینه مناسبی برای برآورد عدم قطعیت منحنیسنجه به حساب میآیند و در سالهای اخیر انواع ساختارهای آن برای برآورد عدم قطعیت منحنیسنجه ارائه شده است. بدین منظور در این تحقیق اقدام به برآورد عدم قطعیت منحنی سنجه با استفاده از رویکرد بیزی در سه ایستگاه در استان گلستان گردید.
رامتین طاوسی راد؛ محمد انصاری قوجقار؛ آرش ملکیان
چکیده
پیشبینی دقیق رواناب نقش اساسی در مدیریت منابع آب، کنترل سیلاب و برنامهریزی سازگاری با تغییر اقلیم دارد. با توجه به ماهیت غیرخطی، پیچیده و چندعاملی فرآیندهای هیدرولوژیک، استفاده از روشهای دادهمحور و الگوریتمهای یادگیری ماشین در سالهای اخیر به رویکردی کارآمد برای تحلیل و مدلسازی رواناب تبدیل شده است. دو مدل انفرادی XGBoost، ...
بیشتر
پیشبینی دقیق رواناب نقش اساسی در مدیریت منابع آب، کنترل سیلاب و برنامهریزی سازگاری با تغییر اقلیم دارد. با توجه به ماهیت غیرخطی، پیچیده و چندعاملی فرآیندهای هیدرولوژیک، استفاده از روشهای دادهمحور و الگوریتمهای یادگیری ماشین در سالهای اخیر به رویکردی کارآمد برای تحلیل و مدلسازی رواناب تبدیل شده است. دو مدل انفرادی XGBoost، CatBoost و مدل هیبریدی Boost(Cat-XG) بهمنظور پیشبینیِ روانابِ حوزه آبخیز کرج مورد ارزیابی قرار گرفتند. مدلها با 4 معیار ارزیابی NS، R، RMSE و MAE سنجیده شدند. پیشبینیهای مدلهای مورد پژوهش در 4 حالت به ثبت رسید. حالت نخست، دبی متوسط 3 ماه گذشته بهعنوان ورودی مدل در نظر گرفته شد. در سناریوی دوم، دبی متوسط 6 ماه قبل وارد مدل شد. سناریوی سوم با استفاده از سه فصل تاخیر متوالی(9 ماه) دبی متوسط ماهانه طراحی شد. سناریوی چهارم شامل یک سال وقفه زمانی متوالی بوده است. نتایج پیشبینیها نشان داد که مدل هیبریدی (Cat-XG)Boost با اختلاف قابل توجهی بهترین عملکرد را در پیشبینی رواناب ماهانه حوزه آبخیز کرج نسبت به دو مدل انفرادی مورد ارزیابی ارائه میدهد. این مدل در تمامی ایستگاههای مورد بررسی NS بالای 957/0، همبستگی بالای 939/0 به ثبت رساند. ضمن اینکه با اختلاف قابل توجهی خطاهای کمتری نسبت به دو مدل دیگر ثبت کرد. درحالیکه مدلهای انفرادی XGBoost و CatBoost بهویژه در ایستگاههای با دادههای گستردهتر با افزایش خطا مواجه شدند. دو مدل انفرادی مورد پژوهش عملکرد متوسط در پیشبینی مقادیر مرتبط با وقایع حدی اقلیمی ارائه کردند اما با ترکیب دو مدل انفرادی و معرفی مدل هیبریدی Boost(Cat-XG)، عیوب موجود در مدلهای انفرادی پوشیده شده و همچنین با رفع خطاهای موجود، پیشبینیهای بسیار دقیقتری به ثبت رسید.
رحیم کاظمی؛ باقر قرمز چشمه
چکیده
آگاهی از تغییرات زمانی جریان پایه و اطلاع از روند تغییرات آن در مناطق خشک و نیمهخشک مانند ایران برای تدوین برنامههای مدیریت منابع آب حوضه ضروری است. در این پژوهش حوضه رودخانه بارونچای به مبداء ایستگاه قلعه جوق با آمار دبی روزانه دوره آماری سالهای آبی 1355-1396 انتخاب شد. با استفاده از نقشه توپوگرافی با مقیاس و 1:50000 موقعیت ایستگاه ...
بیشتر
آگاهی از تغییرات زمانی جریان پایه و اطلاع از روند تغییرات آن در مناطق خشک و نیمهخشک مانند ایران برای تدوین برنامههای مدیریت منابع آب حوضه ضروری است. در این پژوهش حوضه رودخانه بارونچای به مبداء ایستگاه قلعه جوق با آمار دبی روزانه دوره آماری سالهای آبی 1355-1396 انتخاب شد. با استفاده از نقشه توپوگرافی با مقیاس و 1:50000 موقعیت ایستگاه و محدوده مورد پژوهش مشخص و پارامترهای اولیه حوضه با استفاده از سامانه اطلاعات جغرافیایی، استخراج شد. سپس، شاخص جریان پایه با استفاده از سری زمانی دادههای روزانه جریان و به روش فیلتر رقومی برگشتی یک پارامتره، استخراج شد. سری زمانی ماهانه، فصلی و سالانه شاخص جریان پایه تهیه شد و به روش من-کندال روند تغییرات در دوره آماری و بازه زمانی قبل و بعد از احداث سد در بالادست ایستگاهآبسنجی بررسی شد. نتایج نشان داد که میانگین شاخص جریان پایه درازمدت در مقیاس سالانه برابر با 552/0 است. در مقیاس فصلی نیز بیشترین سهم مشارکت جریانهای زیرسطحی در جریان رودخانه مربوط به زمستان و تابستان است و حداقل نیز مربوط به بهار میباشد. حداکثر جریان پایه درازمدت ماهانه به دی ماه بهمیزان 651/0 و حداقل بهمیزان 470/0 به اردیبهشت تعلق دارد. توزیع دادههای شاخص جریان پایه، نشاندهنده این است که 50 درصد شاخص جریان پایه در فصل بهار بین 47/0 تا 53/0 فصل تابستان بین 55/0 تا 62/. پاییز بین 49/0تا 55/0 زمستان52/0 تا 64/0 و سالانه بین 52 تا 57/0 است. روند تغییرات جریان پایه در کلیه گامهای زمانی ماه، فصل و سال، به استثناء خرداد و مهر منفی است. میانگین درازمدت شاخص جریان پایه در بازه زمانی قبل از احداث سد، سال1355 تا 1374 برابر با 0.542 است و در بازه زمانی بعد از احدااث سد، سال 1374 تا 1396 برابر با 0.562 است. قابل توجه اینکه تاثیر مداخلات انسانی ناشی از احداث سد بر روی شاخص جریان پایه سالانه درازمدت، به میزان 0.02 است.
امین صالح پور جم؛ نورالدین رستمی؛ شکوفه عبدالی
چکیده
الگوهای ناپایدار توسعه و بهرهبرداری بیرویه از منابع، بهعنوان یکی از ریشههای اصلی بحرانهای زیستمحیطی در آبخیزهای کشور محسوب میشود. در این پژوهش به منظور سنجش تابآوری مدیریتی - نهادی در زیرحوزههای مختلف آبخیز سنگ سفید، نخست، شاخصهای هر یک از مولفههای مذکور مبتنی بر مرور منابع و مطالعات کتابخانهای، مصاحبه با کارشناسان ...
بیشتر
الگوهای ناپایدار توسعه و بهرهبرداری بیرویه از منابع، بهعنوان یکی از ریشههای اصلی بحرانهای زیستمحیطی در آبخیزهای کشور محسوب میشود. در این پژوهش به منظور سنجش تابآوری مدیریتی - نهادی در زیرحوزههای مختلف آبخیز سنگ سفید، نخست، شاخصهای هر یک از مولفههای مذکور مبتنی بر مرور منابع و مطالعات کتابخانهای، مصاحبه با کارشناسان و نیز بازدیدهای میدانی، مشخص شد. در این پژوهش، مبتنی بر روش کدگذاری چندپاسخی، متغیرهای پرسشنامه از نوع متغیرهای ترتیبی کیفی و منطبق با طیف لیکرت (خیلی کم (1)، کم (2)، متوسط (3)، زیاد (4) و خیلی زیاد (5)) بوده، و از ساکنان حوضه پس از سنجش روایی و پایایی پرسشنامه، نظرسنجی انجام شد. در این ارتباط، روایی ابزار اندازهگیری به تایید گروه خبره رسید و حجم نمونه مبتنی بر فرمول کوکران محاسبه شد. لازم به توضیح است که در این پژوهش از 14 کارشناس خبره به منظور بررسی روایی پرسشنامه و بررسی شاخصهای سنجش تابآوری آن، نظرسنجی انجام شد و سرانجام، روایی ابزار اندازهگیری به تایید ایشان رسید. در خصوص پایایی، در این پژوهش از روش آلفای کرونباخ به منظور محاسبه میزان پایایی یا قابلیت اعتماد ابزار اندازهگیری استفاده شد. همچنین، سنجش تابآوری مدیریتی - نهادی جوامع محلی در معرض خطر سیل در مرزبندی واحدهای هیدرولوژیک در حوزه آبخیز سنگ سفید با استفاده از آزمون تحلیل واریانس یکطرفه (ANOVA) و روش تحلیل کلاستر چندمیانگین انجام شد.یافتههای این مطالعه نشان داد که پتانسیل تابآوری مدیریتی - نهادی در بین واحدهای هیدرولوژیک منطقه مورد مطالعه، از تفاوتهای معنیدار آماری مبتنی بر آزمون تحلیل واریانس یکطرفه برخوردار است. بر این اساس، تابآوری مدیریتی – نهادی واحدهای هیدرولوژیک در قالب دو گروه مستقل دارای کمینه و بیشینه پتانسیل تابآوری و نیز واحدهای گروهبندیشده در سه طبقه بینگروهی میان آنها، گروهبندی شدند. همچنین، نتایج حاصل از تحلیل کلاستر چندمیانگینی، عضویت واحدهای هیدرولوژیک را در پنج کلاستر با پتانسیل متفاوت تابآوری نشان داد. یافتههای حاصل از تطبیق دو روش آزمون تحلیل واریانس یکطرفه و تحلیل کلاستر چندمیانگینی نشاندهنده همگرایی معنادار در ارزیابی پتانسیل تابآوری مدیریتی - نهادی واحدهای هیدرولوژیک در برابر سیل است. شناسایی واحدهای S-int3 و S9 بهعنوان بهترتیب کمتابآورترین و پرتابآورترین واحدها در هر دو روش، اعتبار درونی یافتهها را تقویت میکند. علاوه بر این، گروهبندی مشابه سایر واحدها در سه طبقه متمایز (به استثنای واحد S-int5)، الگوی مشخصی از توزیع فضایی تابآوری در سطح منطقه را آشکار میسازد که میتواند مبنایی برای اولویتبندی مداخلات مدیریتی قرار گیرد.