وحید پایروند؛ علی سلاجقه؛ محمدرضا صیادی
چکیده
مقدمهمدیریت پایدار منابع آب در مناطق خشک و نیمهخشک مانند ایران، چالشی اساسی برای تضمین امنیت غذایی و حفاظت از محیط زیست است. سدهای سطحی با وجود کارایی رایج، با مشکلاتی مانند تبخیر زیاد، رسوبگذاری و اثرات زیستمحیطی مواجهاند و نیاز به گزینههای جایگزین را افزایش دادهاند. در این میان، سدهای زیرزمینی با کاهش تلفات آب و حفاظت از ...
بیشتر
مقدمهمدیریت پایدار منابع آب در مناطق خشک و نیمهخشک مانند ایران، چالشی اساسی برای تضمین امنیت غذایی و حفاظت از محیط زیست است. سدهای سطحی با وجود کارایی رایج، با مشکلاتی مانند تبخیر زیاد، رسوبگذاری و اثرات زیستمحیطی مواجهاند و نیاز به گزینههای جایگزین را افزایش دادهاند. در این میان، سدهای زیرزمینی با کاهش تلفات آب و حفاظت از کیفیت منابع، ظرفیت قابل توجهی برای بهبود مدیریت منابع آب فراهم میآورند. با این حال، اجرای آنها در ایران با چالشهای فنی، اجتماعی، اقتصادی و نهادی همراه است. پژوهش حاضر با رویکرد دادهبنیاد و الگویی تجربی، به دنبال ارائه چارچوبی جامع برای مدیریت اجرای سدهای زیرزمینی است که ضمن بهرهبرداری بهینه از منابع آب، زمینه پایداری و کارایی بلندمدت این سازهها را فراهم میکند. مواد و روشهااین پژوهش کیفی با بهرهگیری از رویکرد نظریه دادهبنیاد اشتراوس و کوربین انجام شد و جامعه آماری شامل ۱۴ نفر از خبرگان حوزه آبخیزداری و سدهای زیرزمینی با حداقل ۱۵ سال تجربه بود که از طریق نمونهگیری هدفمند و گلولهبرفی انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل دادهها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شد. در مجموع ۲۰۱ کد باز استخراج و در قالب ۴۹ کد محوری و ۲۲ مقوله اصلی سازماندهی شد. روایی و پایایی دادهها با تأیید خبرگان، توافق میان کدگذاران و روشهای مثلثبندی تضمین شد و مدل پارادایمی نهایی برای مدیریت اجرای سدهای زیرسطحی تدوین شد. نتایج و بحثاین پژوهش با هدف تبیین مدل مدیریت اجرای سدهای زیرزمینی در ایران و تحلیل عوامل مؤثر بر موفقیت پروژهها با رویکرد نظریه دادهبنیاد اشتراوس و کوربین انجام شد و برای این منظور ۱۴ متخصص و مدیر اجرایی با سابقه ۱۵ تا ۳۵ سال، شامل اعضای هیات علمی و مدیران ارشد سازمانهای منابع طبیعی، در مطالعه شرکت کردند تا تنوع تجربهها و نقشها، پایهای مستحکم برای تحلیل دادهها فراهم آورد. در فرایند کدگذاری باز، ۲۰۱ مفهوم اولیه استخراج شد که پس از سازماندهی در قالب کدهای محوری و انتخاب کدهای انتخابی، پنج مؤلفه اصلی مدل پارادایمی شامل شرایط علّی، شرایط زمینهای، شرایط مداخلهگر، راهبردها و پیامدها شناسایی شد. شرایط علّی شامل ناکارآمدی سدهای سطحی، تهدید معیشت و ریسک منابع آب بودند که محرک اصلی بکارگیری سدهای زیرزمینی محسوب میشوند، در حالی که شرایط زمینهای مانند ویژگیهای زمینشناسی و ساختگاهی، مشخصات فنی سازه، قابلیتهای عملکردی و اقتصادی و تجربه محلی، بستر اجرایی مناسب برای تحقق پروژه را فراهم میآورند. علاوه بر این، شرایط مداخلهگر شامل سیاستها، چارچوبهای قانونی، چالشهای اجرایی، مشارکت اجتماعی و توجیه اقتصادی نقش تعدیلکننده داشته و موفقیت راهبردها و پیامدها را تحت تأثیر قرار میدهند. تحلیل راهبردها نشان داد که برنامهریزی جامع، توسعه فناوری، جلب مشارکت ذینفعان، تصمیمگیری اقتصادی-اجتماعی، آموزش و ظرفیتسازی، بهرهگیری از فناوریهای نوین و مدیریت منابع، عناصر کلیدی تحقق اهداف سدهای زیرسطحی هستند و اجرای هماهنگ آنها موجب افزایش اثربخشی مدیریتی، کاهش ریسکها و بهبود پایداری منابع آب میشود. نهایتاً در بخش پیامدها، پنج حوزه اصلی شامل حفاظت و پایداری منابع آب، بهرهوری اقتصادی و پذیرش فناوری، توسعه پایدار کشاورزی و تأمین آب، تعادل اکولوژیکی و پیامدهای اجتماعی، و پایداری و مدیریت جامع پروژه شناسایی شد که نشان میدهند توجه همزمان به تمام مؤلفههای علّی، زمینهای و مداخلهگر و اجرای هماهنگ راهبردها کلید موفقیت پروژههای سد زیرزمینی است. بنابراین، مدل پارادایمی استخراجشده تعامل پویا میان عوامل مختلف و اثرات آنها بر راهبردها و پیامدها را تبیین کرده و میتواند بهعنوان چارچوب تصمیمگیری و سیاستگذاری برای مدیریت منابع آب در مناطق خشک و نیمهخشک ایران مورد استفاده قرار گیرد، ضمن اینکه یافتهها با مطالعات بینالمللی همسو بوده و نوآوری پژوهش در تحلیل همزمان جنبههای فنی، مدیریتی، اقتصادی و اجتماعی و توجه به نقش تعدیلکننده شرایط مداخلهگر و پیامدهای اقتصادی نهفته است. نتیجهگیریسدهای زیرزمینی در ایران بهعنوان گزینهای مکمل و وابسته به شرایط محلی قابل توجیه هستند و موفقیت آنها مستلزم توجه همزمان به ابعاد فنی، اجتماعی، اقتصادی و نهادی است. ناکارآمدی سدهای سطحی و تهدید معیشت و امنیت آبی ضرورت استفاده از این سازهها را ایجاد میکند، در حالی که ویژگیهای زمینشناسی و قابلیتهای فنی امکانپذیری اجرای آنها را فراهم میآورد. راهبردهایی مانند برنامهریزی جامع، توسعه فناوری، جلب مشارکت ذینفعان و آموزش، میتوانند پیامدهای مثبت ازجمله پایداری منابع آب، توسعه کشاورزی و تابآوری اقتصادی را به همراه داشته باشند. این پژوهش با ارائه مدل پارادایمی جامع، چارچوبی برای تصمیمگیری و مدیریت سدهای زیرزمینی فراهم میکند که میتواند مبنای اقدامات آینده پژوهشگران و مدیران منابع آب باشد.